تقریباً هشت سال می گذره. مدت زیادیه از آخرین
باری که عاشق بودم. سنی ندارم، جوونم، اما هشت سال گذشته از آخرین بار! چرا؟ اصلاً
چرا عاشم می شدم؟ حالا اما توی هر برخوردی، توی هر آشناییه تازه، بعد از چند گاهی
می بینم که طرف انگار پر از خالیه! اونم هزار تا سوراخ صنبه تو وجودش داره که می
خواد با وجود یه نفر دیگه پر کنه و دیدن همین نمی ذاره عاشق بشم! بهای دل دادن
ندیدنه انگار! زیر سیبیلی رد کردن همۀ اون چیزایی که می بینی و ندید گرفتن تمام
اون سوراخ صنبه های روحی! چاره چیه؟! توهم عاشقیت زدن؟! باید فاز دلدادگی گرفت انگار!
نمی گم من خالی نیستم، نمی گم من پر از انرژی ام یا هیچ خلائی ندارم. فقط یه ایراد فنی دارم، اونم اینه که متاسفانه می بینم!
کاش یکی منو ری استارت کنه!
پ.ن : عاشق شو قلب من، کاین زندگی به عشق، رنگی دگر شود! (خداییش داشتین نوآوری و شکوفاییو؟! :دی)
پ.ن 2 : البته این به معنی خراب شدن رابطه ها نیست، حتی ممکنه یه دوستیه خیلی خوب شکل بگیره، سک.س هم پیش بیاد، اما حساب عشق جداس، اینکه حاضر بشی با تمام وجود حستو رو کنی!
نمی گم من خالی نیستم، نمی گم من پر از انرژی ام یا هیچ خلائی ندارم. فقط یه ایراد فنی دارم، اونم اینه که متاسفانه می بینم!
کاش یکی منو ری استارت کنه!
پ.ن : عاشق شو قلب من، کاین زندگی به عشق، رنگی دگر شود! (خداییش داشتین نوآوری و شکوفاییو؟! :دی)
پ.ن 2 : البته این به معنی خراب شدن رابطه ها نیست، حتی ممکنه یه دوستیه خیلی خوب شکل بگیره، سک.س هم پیش بیاد، اما حساب عشق جداس، اینکه حاضر بشی با تمام وجود حستو رو کنی!
+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:2  توسط اسپاسم
|

