تبليغاتX
اسپاسم - تن بازیا !
داغ بود. زیر دستهام می رقصید. با هر لمس پیچ و تاب می خورد. واقعاً می رقصید انگار!

رام نمی شد! دستهاشو گرفتم. مثل یه صلیب سوزان، زیر تن من... تقلا می کرد. خیره شدیم...

آخرش پرسید: خوب بودم؟

کاش نمی پرسیدی. خراب شد.

وحشی تر بودم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:52  توسط اسپاسم  |