تبليغاتX
اسپاسم - دلهره های رفتنم...
 معمولاً با موقعیتهای جدید خوب روبرو میشم. هرچند توی دنیای درونیم همه چی جوره دیگه ای باشه، اما خب حداقل سعی می کنم به اصطلاح موقعیتو Handle (همون هندل خودمون!) کنم هرجوری هس، حتی به ظاهر! این دفه ولی یه کم دل دلم میشه! (دیگه اصطلاح بهتری به ذهنم نرسید واسه توصیف این حالت! اصن نمی دونم چرا تازگیا لغتا یادم میره، همونی که در لحظه می رسه به ذهنم همونو می گم و خلاص! یه جوریه – بگذریم حالا!)

قرار بر اینه که هرسال دانشگاههای دنیا هر کدوم دو سه تا دانشجوی سال آخرو تو چندتا رشته انتخاب می کنن، بعد واسه هر رشته تو کشورای مختلف یه سری پروژه در نظر گرفته میشه و اینا فرستاده می شن اونجا برای دورۀ کارآموزیشون. تقریبا همۀ کشورای دنیا هستن و جالبه که ایرانم همچین برنامه ای رو داره و جزو شرکت کننده هاس. باری؛ از دانشگاه ما دو نفر قرار شد برن، یکیشم شد من! دورهه 2 ماه طول می کشه و زبان هم انگلیسی تعیین شده. مکان : استانبول، اون یکی هم آلمان. حالا 1 ماه مونده به رفتن. هرچی دارم نزدیک تر میشم این دل دله هی بیشتر میشه! باره اولمه، اصن نمی دونم قراره با چه فضایی مواجه بشم. یه سری آدمایی  که برای باره اوله دارم می بینمشون و اینکه باید با یه زبون دیگه باهاشون ارتباط برقرار کنم! از یه طرفم هی می ترسم جلو اینا که 100% باید آدمای با تجربه و حرفه ای باشن یه وقت سوتی ای چیزی بدم، نمی دونم بچه های دیگه که اونجان از چه کشورایی هستن، چقد تجربه دارن، چه تریپی دارن میان و ...! اصن شاید دارم بی خودی هی شلوغش می کنم! خب حالا که نوشتمش یه جور دیگه شد حسم! زیادم نمی تونه بد با شه ها! اصن شاید خیلیم خوب باشه و کلی هم حال بده :دی !!!

به این می گن نوشتار درمانی فک کنم! جدن چیزه جالبیه ها، رو من جواب داد انگار! پس این پست رو زیاد جدی نگیرید، فقط می ذارمش اینجا واسه دل خودم که گاه گاهی بخونم استرسم کم شه! نقطه، تمام، نفس.

پ.ن: ما رو خواستن که یه صحبتی باهامون بکنن، آخرش یارو برگشت گفت "ایشالا که می رید و بر می گردید و قدر ایران عزیزمون رو بیشتر میدونید!" – راست میگفت شاید.

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:12  توسط اسپاسم  |